شبانه هاي بي تو
تو را من چشم در راهم شبا هنگام
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
باش با او یاد تو ما را بس است
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
از دست عدو ناله من از سردرد است اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
يك عمر با چه زحمت عشقت به دل سپردم
اسرار عشقمون هرگز جايي نبردم
يك عمر باچه زحمت عشقت به دل سپردم
اسرارعشقمون هرگزجايي نبردم
شايد دوباره روزي دست تورو بگيرم
تا مرگ با تو باشم كنار تو بمونم
بمونم تا بميرم
مي دونم رفتن توفقط گناه من بود
تو هم خبرنداشتي سدي تو راه من بود
بارفتن تو من هم چون خونه گم كرده اي
مثل پرنده هاي آشيونه گم كرده اي
ازدوستان وياران از زندگي بريدم
ازشاخه اي به شاخه هراسان مي پريدم
شايددوباره روزي دست تورو بگيرم
تا مرگ با تو باشم كنارتو بمونم
بمونم تا بميرم
حالا كه برگشته اي حلال مشكلم شو
مثل روزاي قديم همدم وهمدلم شو
حالا كه برگشته اي حلال مشكلم شو
مثل روزاي قديم همدم وهمدلم شو
بگذارتاببنديم عهدووفاي ديگر
اين بارزندگيمون داره صفاي ديگر
بگذار تا ببنديم عهدووفاي ديگر
اين بارزندگيمون داره صفاي ديگر
بياكه ما تاابددست همو بگيريم
با هم زنده باشيم كنارهم بمونيم
بمونيم تا بميريم
بياكه ما تاابد دست همو بگيريم
با هم زنده باشيم كنار هم بمونيم
بمونيم تا بميريم
اسرار عشقمون هرگز جايي نبردم
يك عمر باچه زحمت عشقت به دل سپردم
اسرارعشقمون هرگزجايي نبردم
شايد دوباره روزي دست تورو بگيرم
تا مرگ با تو باشم كنار تو بمونم
بمونم تا بميرم
مي دونم رفتن توفقط گناه من بود
تو هم خبرنداشتي سدي تو راه من بود
بارفتن تو من هم چون خونه گم كرده اي
مثل پرنده هاي آشيونه گم كرده اي
ازدوستان وياران از زندگي بريدم
ازشاخه اي به شاخه هراسان مي پريدم
شايددوباره روزي دست تورو بگيرم
تا مرگ با تو باشم كنارتو بمونم
بمونم تا بميرم
حالا كه برگشته اي حلال مشكلم شو
مثل روزاي قديم همدم وهمدلم شو
حالا كه برگشته اي حلال مشكلم شو
مثل روزاي قديم همدم وهمدلم شو
بگذارتاببنديم عهدووفاي ديگر
اين بارزندگيمون داره صفاي ديگر
بگذار تا ببنديم عهدووفاي ديگر
اين بارزندگيمون داره صفاي ديگر
بياكه ما تاابددست همو بگيريم
با هم زنده باشيم كنارهم بمونيم
بمونيم تا بميريم
بياكه ما تاابد دست همو بگيريم
با هم زنده باشيم كنار هم بمونيم
بمونيم تا بميريم
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
طرز تهیه کودتا
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 3:43
اولش باید تابستان باشد. گیر ندهید که چرا، هنوز علم به آنجا نرسیده که بفهمد چرا اکثر کودتاهای جهان در تابستان انجام میشوند. از شیلی تا پاکستان، از هندوراس تا ترکیه، کودتاچیهای جهان عاشق تابستانند. اصلن همین مملکت باستانی خودمان، محمدعلی شاه قاجار، تیرماه ١٢٨٧ به سرش زد که مجلس را به توپ ببندد و محمدرضا شاه پهلوی هم مرداد ١٣٣٢ را برای کودتای ضد دولت دکتر مصدق برگزید. پس برای راه انداختن یک کودتا باید تابستان بوده و هوا گرم باشد.
دوم، باید یک سری آدم گردن کلفت سراغ داشته باشید که حالا با لباس نظامی، بیلباس نظامی و شاید هم با هر دو، بقیه مردم را در وقوع کودتا قانع کنند. مثلن همان سال ١٢٨٧ محمدعلی شاه، از تیپ قزاق و لیاخوف خواهش کرد به همراه اوباش و فواحش زحمت قانع کردن مجلس اول مشروطه را بکشند. سال ١٣٣٢ هم شعبانخان جعفری به اتفاق پری بلنده اظهار لطف کردند، سوار تانک سپهبد زاهدی شدند و از خجالت ساختمان نخستوزیری و خانه دکتر مصدق در آمدند. حتی دکتر فاطمی که سخت قانع میشد را روی پلههای کاخ دادگستری به صورت خصوصی - تضمینی قانع فرمودند که بله کودتا شدهاست.
سوم، همیشه یک سری آدم ناراضی اشکال تراش هستند که نمیخواهند به کرامت کودتا پیببرند. باید یک جایی جمعشان کنید تا کاملن منطقی و با موعظه حسنه برهان قاطع کودتا را بفهمند. مثلن محمدعلی شاه، دستور داد نمایندگان مجلس را ببرند باغ شاه، دستبوس لیاخوف و محمدرضا شاه، فرمود مخالفین را ببرند زندان قصر، خدمت جناب آقای تیمور بختیار. حالا اگر این وسط میرزا جهانگیرخانی بود که به جای قانع شدن مرد، یا وارطان سخن نگفت، یا... به ذات نازک نارنجی خودشان بر میگردد که طاقت حرف حق را نداشتند.
چهارم، باید آرامش را برقرار کنید. مثلن محمدعلی شاه همان موقع که ملک المتکلمین را داشتند مرحوم میکردند، عفو عمومی اعلام کرد. محمدرضا شاه هم دقیقا وقتی که کریمپور شیرازی در زندان زندهزنده خودش آتش گرفت، دستور مدارا با بازداشتشدگان را صادر فرمود.
پنجم، بیتربیتهایی که هنوز باورشان نشده کشتیبان را سیاستی دگر آمد، باید به ملت توضیح دهند که چقدر بد و بیتربیت و عامل استعمار و اجانب بودهاند. فلذا هر فرد خائنی به محض رویت، باید مراتب اعتراف را به جای آورد. اصلا "یونگ" روانشناس، معتقد است اعتراف برای سلامت روان آدمی مفید است. در نتیجه ترتیب اعتراف بعضی از مقصرین قبل از کودتا را باید داد، یا بدهید بدهند. مثلا در عصر کودتای قجر، لطف فرمودند از نمایندگان اعتراف گرفتند، به هر چه که دلتان بخواهد و این وسط حالا اگر کسی مثل سلطانالعلمای خراسانی، وسط اعتراف دلش طاقت نیاورد و افتاد توی چاه، تقصیر خودش است. میخواست مثل آدم اعتراف کند. مگه نه؟
دوم، باید یک سری آدم گردن کلفت سراغ داشته باشید که حالا با لباس نظامی، بیلباس نظامی و شاید هم با هر دو، بقیه مردم را در وقوع کودتا قانع کنند. مثلن همان سال ١٢٨٧ محمدعلی شاه، از تیپ قزاق و لیاخوف خواهش کرد به همراه اوباش و فواحش زحمت قانع کردن مجلس اول مشروطه را بکشند. سال ١٣٣٢ هم شعبانخان جعفری به اتفاق پری بلنده اظهار لطف کردند، سوار تانک سپهبد زاهدی شدند و از خجالت ساختمان نخستوزیری و خانه دکتر مصدق در آمدند. حتی دکتر فاطمی که سخت قانع میشد را روی پلههای کاخ دادگستری به صورت خصوصی - تضمینی قانع فرمودند که بله کودتا شدهاست.
سوم، همیشه یک سری آدم ناراضی اشکال تراش هستند که نمیخواهند به کرامت کودتا پیببرند. باید یک جایی جمعشان کنید تا کاملن منطقی و با موعظه حسنه برهان قاطع کودتا را بفهمند. مثلن محمدعلی شاه، دستور داد نمایندگان مجلس را ببرند باغ شاه، دستبوس لیاخوف و محمدرضا شاه، فرمود مخالفین را ببرند زندان قصر، خدمت جناب آقای تیمور بختیار. حالا اگر این وسط میرزا جهانگیرخانی بود که به جای قانع شدن مرد، یا وارطان سخن نگفت، یا... به ذات نازک نارنجی خودشان بر میگردد که طاقت حرف حق را نداشتند.
چهارم، باید آرامش را برقرار کنید. مثلن محمدعلی شاه همان موقع که ملک المتکلمین را داشتند مرحوم میکردند، عفو عمومی اعلام کرد. محمدرضا شاه هم دقیقا وقتی که کریمپور شیرازی در زندان زندهزنده خودش آتش گرفت، دستور مدارا با بازداشتشدگان را صادر فرمود.
پنجم، بیتربیتهایی که هنوز باورشان نشده کشتیبان را سیاستی دگر آمد، باید به ملت توضیح دهند که چقدر بد و بیتربیت و عامل استعمار و اجانب بودهاند. فلذا هر فرد خائنی به محض رویت، باید مراتب اعتراف را به جای آورد. اصلا "یونگ" روانشناس، معتقد است اعتراف برای سلامت روان آدمی مفید است. در نتیجه ترتیب اعتراف بعضی از مقصرین قبل از کودتا را باید داد، یا بدهید بدهند. مثلا در عصر کودتای قجر، لطف فرمودند از نمایندگان اعتراف گرفتند، به هر چه که دلتان بخواهد و این وسط حالا اگر کسی مثل سلطانالعلمای خراسانی، وسط اعتراف دلش طاقت نیاورد و افتاد توی چاه، تقصیر خودش است. میخواست مثل آدم اعتراف کند. مگه نه؟
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
قصه از این جا شروع شد ، از یه اتفاق ساده
تو رو با یه سایه دیدم ، توی گرگ و میش جاده
دست تو ، تو دست سایه ، چشم من پای پیاده
دنبال سایه دویدی و رسیدم آخر جاده
با خودم گفتم که ای کاش ، اشتباهی دیده باشم
کاش می شد باز گل عشقو ، توی قلب تو بپاشم
باورم شد که نه دیگه ، عشقتو گرفتی از من
وقتی تنهاییم رو دیدم توی این سکوت پر غم
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
من بیچاره رو کشتی ، از دلم خبر نداشتی
حلقه ی زرد یه عشق رو ، واسه سایه جا گذاشتی
باورم شد می شه هر عشق ، اتفاقی ساده باشه
صحنه ی آخر هر عشق ، گرگ و میش جاده باشه
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
قصه از این جا شروع شد
تو رو با یه سایه دیدم ، توی گرگ و میش جاده
دست تو ، تو دست سایه ، چشم من پای پیاده
دنبال سایه دویدی و رسیدم آخر جاده
با خودم گفتم که ای کاش ، اشتباهی دیده باشم
کاش می شد باز گل عشقو ، توی قلب تو بپاشم
باورم شد که نه دیگه ، عشقتو گرفتی از من
وقتی تنهاییم رو دیدم توی این سکوت پر غم
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
من بیچاره رو کشتی ، از دلم خبر نداشتی
حلقه ی زرد یه عشق رو ، واسه سایه جا گذاشتی
باورم شد می شه هر عشق ، اتفاقی ساده باشه
صحنه ی آخر هر عشق ، گرگ و میش جاده باشه
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره
من شب رو شاهد گرفتم ، شب ، چشای خیس ماه رو
قطره قطره گریه کردم ، من تموم طول راه رو
قصه از این جا شروع شد
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
می بینم می ری و می بینی می رم
شنبه سیزدهم تیر 1388 5:20
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می بینم می ری و می بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم
داره رو دست ما می میره این عشق
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می بینم می ری و می بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم
داره رو دست ما می میره این عشق
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، ضبط خودروها را ممنوع کرده بودند و هر ماشینی را با ضبط می دیدند یا توقیف می کردند و یا ضبط آن را مصادره می کردند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، کسانی که ویدئو داشتند را به زندان یا شلاق محکوم و ویدئو را مصادره می کردند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، روی صورت زنان رنگ می پاشیدند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، زن و شوهر هم جرات نداشتند با هم در خیابان ظاهر شوند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، تمام سعی و تلاش خود را کردند که در دانشگاه پسر و دختر از هم جدا شوند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، با سیاستهای غلط شما بلایی به سر بهترین چای دنیا (لاهیجان) آوردند که هنوز که هنوز است ملت ایران تنها چای خارجی می نوشند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، بانکها ، کشتیرانی ، هواپیمایی و چندین و چند شرکت خصوصی را از صاحبان آنها گرفته و با اقتصاد سوسیالیستی به تصاحب دولت در آوردید .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، مردم اگر راه می رفتند میگفتند تاید دولتی ، آهن دولتی ، برنج دولتی ، روغن دولتی ، روغن ماشین دولتی و از سیر تا پیاز زندگی مردم دولتی ، اینها را که یادتان هست .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، بهره های کم بانکی با تغییر اسم به نامهایی مثل مضاربه و مشارکت و قرارداد اسلامی و ... به بهره های بالا تغییر پیدا کرد .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، هنگامی که برای رای گیری دومین دوره نخست وزیری با حمایت امام به مجلس رفتید و عده ای به شما رای ندادند ، به وسیله همین رای ندادن سالیان سال زیر چر حمایتی امام نمایندگان را می کوبیدید و طرح های خود را بالاجبار تصویب می کردید .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، چه بلاها سر مردم نیاوردید و امروز برای جمع آوری چند رای بیشتر به چه کار ها دست می زنید و فردای روز چه بلاها سر ملت خواهید آورد .
آقای میرحسین شما و یاران و انصار شما از اینکه ملت ایران حافظه تاریخی خوبی ندارند کمال بهره را برده و از سادگی و بی آلایشی این ملت سو استفاده می کنید . تاریخ در مورد شما قضاوت خواهد کرد .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، کسانی که ویدئو داشتند را به زندان یا شلاق محکوم و ویدئو را مصادره می کردند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، روی صورت زنان رنگ می پاشیدند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، زن و شوهر هم جرات نداشتند با هم در خیابان ظاهر شوند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، تمام سعی و تلاش خود را کردند که در دانشگاه پسر و دختر از هم جدا شوند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، با سیاستهای غلط شما بلایی به سر بهترین چای دنیا (لاهیجان) آوردند که هنوز که هنوز است ملت ایران تنها چای خارجی می نوشند .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، بانکها ، کشتیرانی ، هواپیمایی و چندین و چند شرکت خصوصی را از صاحبان آنها گرفته و با اقتصاد سوسیالیستی به تصاحب دولت در آوردید .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، مردم اگر راه می رفتند میگفتند تاید دولتی ، آهن دولتی ، برنج دولتی ، روغن دولتی ، روغن ماشین دولتی و از سیر تا پیاز زندگی مردم دولتی ، اینها را که یادتان هست .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، بهره های کم بانکی با تغییر اسم به نامهایی مثل مضاربه و مشارکت و قرارداد اسلامی و ... به بهره های بالا تغییر پیدا کرد .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، هنگامی که برای رای گیری دومین دوره نخست وزیری با حمایت امام به مجلس رفتید و عده ای به شما رای ندادند ، به وسیله همین رای ندادن سالیان سال زیر چر حمایتی امام نمایندگان را می کوبیدید و طرح های خود را بالاجبار تصویب می کردید .
آقای میرحسین شاید خیلی ها فراموش کرده اند و خیلی ها آنوقت نبوده اند ، اما خیلی ها یادشان هست که شما و یاران و انصار شما در دوران نخست وزیری ، چه بلاها سر مردم نیاوردید و امروز برای جمع آوری چند رای بیشتر به چه کار ها دست می زنید و فردای روز چه بلاها سر ملت خواهید آورد .
آقای میرحسین شما و یاران و انصار شما از اینکه ملت ایران حافظه تاریخی خوبی ندارند کمال بهره را برده و از سادگی و بی آلایشی این ملت سو استفاده می کنید . تاریخ در مورد شما قضاوت خواهد کرد .
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
دلی دیرم چو مرغ پا شکسته/ چو کشتی بر لب دریا نشسته / همه گویند طاهر تار بنواز / صدا چون میدهد تار شکسته
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شدو پشت حصارا گم شد
مرغی شدو پشت حصارا گم شد
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
حیف ایدم که پای همی بر زمین نهی...کاین پای لایق است که بر چشم ما نهی
نوشته شده توسط رومينا -بنام انكه مرا با درد اشنا كرد
| لینک ثابت |
